باز این چه شورش است ....

دارد دوباره حال و هوا فرق می کند
حتی عبور ثانیه ها فرق می کند
این روزها که بغض، دلم را گرفته است
با روزهای قبل چرا فرق می کند؟
این پرچم سیاه همین بیرق و علم
حاکی ست با همیشه فضا فرق می کند
دارند بچه ها کتیبه به دیوار می زنند
حتی سروده ی شعرا فرق می کند
یک راست می روم سر اصل مصیبت ام
آقای من عزای شما فرق می کند
هر چند کعبه کعبه و بیت الهی است
اما هوای کرببلا فرق می کند
آقا نگیر خرده اگر شور می زنند
عشق تو با همه به خدا فرق می کند
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
آقا ببخش حال خودم هم عوض شده
این است جای قافیه ها فرق می کند
تا گفت: «یا اُخَیَّ » دلش بی قرار شد
سوز صدا و سوز صدا فرق می کند
بانو نشسته بود و سری روی نیزه بود
اینجا غروب با همه جا فرق می کند

یک سوال حقوقی

سلام به همه

خداییش اگه این دادستان ما 15 روز در ماه به ما مرخصی نده این وبلاگ رو زمین میمونه ها !

کم کم دارم یه جورایی به حرفهای محمد میرسم

بابا آستین بالا بزنید دیگه کجایید دمیری ها و سید حامد ها و مصلحت ها و  ..............

امروز اومدم یه سوال حقوقی بپرسم که مطمئنم جوابهای شما خیلی کمک می کنه بیشتر از بحث حقوقی صرف و خشک هم میخوام یه راهکار عملی بدین که الان این پرونده رو چکار کنیم

شرح ماجرا:

آقای الف به دلیل سرقت گوشی تلفن همراه خود در نیشابور  به دادسرا شکایت میکنه و بعد از ردیابی معلوم میشه که گوشی با سیم کارت آقای ب که ساکن زاهدان است فعال شده ومتعاقب اون آقای ب احضار میشه و میگه که این سیم کارت مال او نیست پس از استعلام معلوم میشه که سیم کارت در تهران خریداری و فعال شده ومدارکی موجوده که آقای ب در زمان خریداری و فعال شدن سیم کارت زاهدان بوده و تاحالا بیچاره اصلآ تهران نرفته

النهایه دادگاه جزایی نیشابور دفاعیات آقای ب رو نمی پذیره و محکومش میکنه به 6 ماه حبس به استناد م 656

این بدبخت هم رضایت شاکی رو میگیره و پول گوشی مسروقه رو میده تا نره زندان و دادگاه هم تخفیف میده و حبسش تبدیل به جزای نقدی میشه

حالا برگشته زاهدان و اومده شکایت کرده از کسی که با مدارک او سیم کارت در تهران خریده و با اون سیم کارت جرمی انجام داده که نهایتآ این زاهدانی محکوم شده

حالا ما با این شاکی زخم خورده و متهم مجهول الهویه چه کنیم؟

عناوین مجرمانه منطبق با این عمل چیه ؟

چه تحقیقاتی رو مناسب میدونین؟

هرچی میدونین خلاصه بگین

اما

اما

یه مطلبی به اون دادیار مآمور در شعبه ی جزایی سیرجان که برای مطلب جدایی پیام گذاشت و اسم ما رو ملحق کرد به جمع اخیر قره سید و دوستان و...... باید بگم که ما از ازل ملحق به جمع دمیری و سید حامد و دستجردی و ... بودیم و از جمع اخیر تبری جسته و عرض میکنیم که تقریبآ تنها بازمانده ی اون نسل تو وبلاگ فعلا که منم و شدیدآ مشتاق مطالب سایر دوستان هستیم تا تنوع به وبلاگ برگرده و مطالب تکراری من اسباب خستگی دوستان نشه

قهرمانی استقلال هم که تکراری شده ولی قهرمانی سپاهان خداییش چسبید !

منتظر همت شما هستیم

التماس دعا تو این ماه عزیز


سلام به همه دوستان عزیزم

به همه اونایی که نگران این وبلاگ بودن و میترسیدن از دور خارج بشیم 

اما ما هنوز هستیم!!!!!!!

قدرتمندتر از همیشه!

امروز اومدم خاطرات شروع به کار و النهایه اولین پرونده ی قضاییم رو بنویسم!

بعد از شروغ به کارو تشریفات اداری آقای جانشین دادستان یه روز فرمودند که آقای سلطانی شعبه هفتم دادیاری بلاتصدیه! شما میتونید اونجا شروع کنید ما هم خوشحال و شاد از اینکه متصدی شعبه ای شدیم که پرونده جریانی نداره رفتیم تو شعبه....................

تا اینجا رو داشته باشین تا یه گریزی بزنم به چند روز قبل که با پراید خودمون (که در وضع فعلی داشتنش باعث افتخار و نشانه ی اغنیاست!) راه افتادیم از مشهد به سمت زاهدان!

حدود 600 کیلومتر رفتم تا از مجموعه ی استانهای خراسان خارج شدم ولی انگار از این دنیا خارج شدم! 

آخرین شهر خراسان جنوبی نهبندان بود که:

 وقتی از اونجا گذشتم 

تا چشمامو گشودم

 دیگه هیچی ندیدم!

یعنی تو بگو تو این 350 کیلومتر آخر یک موجود زنده رویت شد نه نشد!

دریغ از یه خار بیابانی یا یه خرابه یا روستا حتی یه پمپ بنزین!

هیچ و هیچ و کویر مطلق.

یک جاده ی صاف و بدون ذره ای پیچ و خم وسط کویر !

لحظه ای با خودم گفتم اگه کسی اینجا ماشینش خراب بشه یه مثلآ بنزین تموم کنه باید چکار کنه؟ بعدها فهمیدم که جز توسل کاری ازش یر نمیاد!

مهمترین دلیلی که این زلزله ی اخیر 7/7 ریشتری تلفات نداشت هم همین بوده که تو سیستان  در حد فاصل شهرها هیچی نیست هیچی و هیچی جز کویر و زلزله در بیابان هم که تلفات نداره!

نمیدونم خوب این استان و تصور کردین یا نه؟

با همین تصورات وارد شهر زاهدان شدیم ساعت 7 شب بود و با هماهنگی با دادستان رفتیم مهمانسرا

خوب به این گریزی که زدیم اینو اضافه کنم که انصافآ روزهای بعد که چرخی در شهر زدیم دیدیم که زاهدان شهر بسیاز زیبا و  خوبیه و با جمعیت حدود یک میلیون و اندی امکاناتی داشت که اصلآ تصورش رو نمیکردم  و غرض تعریف نیست اما اینجا امکانات فوق العاده است و از اون مهمتر ارتباط بین همکاران خصوصآ مدیران با ما فراتر از یک ارتباط کاری و بسیار دوستانه و صمیمیه

بگذریم حالا بریم سراغ روز اول

بعد از اینکه چند پرونده اومد و ما هم با خودنویس اعیانی خود امضا زدیم اولین پرونده ارجاع شد و همونطوری که حدس میزدیم مربوط بود به مواد مخدر!

جریان این بود که از یه نفر مسافر که اهل تسنن بود (اینو گفتم برای توجه در  اظهارات بعدیش !!!!)ا در اتوبوس در ایست بازرسی ورودی شهر 20 گرم حشیش کشف شده بود به همین راحتی!

بعد از نگاهی به پرونده و برگ توزین مواد اتهام رو تفهیم کردم و گفت : قبول دارم حاج آقا شما جای حضرت علی نشستی کمکم کن !!!!!!!!!!!!!!

پرسیدم اعتیاد داری ؟ گفت نه ! گاهی وقتی میکشم!

خوب ما هم اتهام استعمال مواد رو  تفهیم کردیم و اون هم با اقرار صریح فبول کرد 

خلاصه تآمین 10 میلیون کفالت گرفتیم و آخرین دفاع و با شوق و ذوق یه قرار مجرمیت با استناد به قانون نوشتیم و فرستادیم اظهار نظر!

نیم ساعتی گذشت مدیر دفتر اومد و گفت این پرونده ای رو که فرستادین اظهار نظر آوردن

پرونده رو گرفتم و باز کردم که کیفر خواستشو صادر کنم فکر میکنید معاون اظهار نظر چی نوشته بود؟

هیچی یه جمله کوتاه و خلاصه :

همکار محترم عقیده به منع تعقیب دارم!!!!!!!!!!!

یعنی 10 دقیقه به این جمله و اوراق پرونده نگاه میکردم که کجا سوتی دادم دیدم که نه همه چی درسته!

گفتم حتمآ اشتباه کرده زنگ زدم به معاون محترم اظهار نظر و شرح جامعی از پرونده براش دادم که ایشون فرمودند : البته این موضوع که در قانون جرم هست ولی رویه ما در اینجا اینه که این مقدار مواد رو ما جرم نمیدونیم چون اینجا اگه یه خیابون رو ببندی و مردم رو بگردی همه 20  تا    30 گرم مواد دارن! در نتیجه سخت نگیر منع تعقیب بزن بره اگه هم تردید داری پرونده رو بفرست خودم یه جوری میبندمش!!!!!!!

گوشی رو گذاشتم و بعد هم خود نویس اعیانی رو تو جیبم گذاشتم یه 10 دقیقه ای به این همه تآکیدات و تذکرات در باب قضاوت و دقت در قانون وسایر مطالبی که تو دانشکده و کارآموزی اساتید داشتند و میگفتند فکر کردم بعد مدیر دفتر رو صدا کردم و گفتم یه فرم منع تعقیب (که خودم هرگز ازین فرمها استفاده نمیکنم) بزار رو این پرونده و بفرست اظهار نظر!!!!!!! رفت و لحظاتی بعد اومد وگفت حاجی منع تعقیب رو امضا نمیکنین ؟ گفتم بفرست خود معاون اظهار نظر قشنگتر امضا میکنه!

این بود پرونده اول و حالا البته با اصراری که در پرونده های بعدی مواد در صدور قرار مجرمیت برای این موارد داشتم دیگه مواد به ما نمیدن و شدیم شعبه ویژه سرقت و چک !!!!!!!

از توجه همتون که این مطلب رو خوندین ممنونم  دعا کنین اسیر رویه قضایی نشیم !!!!!!!!

منتظر مطالب و نظرات قشنگتون هستم

یا علی..........

حس آشنا!

سلام به همه دوستان عزیزم

چند روزی بیشتر به تحلیف و تقسیم نمونده دیگه باید کم کم آماده رفتن به قتلگاه بشیم. از همون روزی که از بچه های باصفای بیست و ششی جدا شدم و به امید یه هوای تازه تر اومدم دوره مشهد میدونستم که از اون سالهای دانشجویی فقط خاطرات خوشش رو به همراه میارم و تازه از الان باید شروع کنم به تفحص اندر مواد قانونی و نظریات علما و شهیدین و...

اما همچین هم  ناامید نبودم بالاخره هرچی باشه محضر اساتید بزرگی رو درک کرده بودیم!

تا اینکه اتفاقی افتاد که میخوام براتون شرح بدم.

بعد از اینکه دوره کارآموزی مشهد طی یک تصمیم قاطع از سوی آن مدیر بزرگ -که عده ای وی را قوه چهارم مملکت میدانند!- از 18 ماه به 11 ماه تقلیل یافت کلاسهای فشرده آغاز شد، تا اواخر آذر ماه که به سلامتی و مجاهدانه به پایان رسید و ماند حدود 60 امتحان نداده و کمتر از 2 ماه وقت !!!!!

خلاصه ما که در دادن چند امتحان در یک روز ید طولایی داشتیم غممان نبود و تا  14 بهمن امتحان دادیم و اعلام شد 19 بهمن آن اساتید گرانقدر از تهران قدم رنجه خواهند کرد تا آزمون جامع برگزار شود خلاصه به ما اعلام شد که 19 بهمن در امور کیفری و 23 بهمن در امور حقوقی آزموده خواهید شد و ما هم شروع کردیم از تعریف جرم تا آخر مواد قانونی را به مطالعه و چه مباحث جدید و جالبی را قانونگذار مطرح کرده بود و ما تا حالا نمیدانستیم!!!!!

روز قبل از اختبار کیفری پیامکی آمد که اساتید عنوان نموده اند 2روزی بیشتر مهمان امام هشتم نخواهند بود و لذا شما فردا آزمونت حقوقی است نه کیفری و پس فردا هم کیفری!!!!!!!!!!!!!

آخ که چقدر حس آشنایی بود اینکه هیچ در چنته نداری و فردا آزمونی است بسی مشکل و این هم به وفور در سابق تجربه شده بود اما این بار فرق میکرد

بحث  آبرو بود و تجدید دوره و خرج زندگی و ............

بگذریم از ان شب تلخ تر از تلخی که تماما با مواد قانون مدنی و آیین دادرسی آن گذشت.

صبح شد و رفتیم آزمون جامع و از بدبختی گروه اول هم بودیم!

نمیدانید چه شد آن لحظه که  استاد گرامی تا چشمش بر چشمان من افتاد فرمودند تشریف بیاورید و من ....

پس از سلام و احوالپرسی سوالی پرسید که کجا فارق التحصیل شدی؟

من هم این بار به خلاف همیشه با صدایی آهسته و لرزان گفتم علوم قضایی.

واین همان اقرار العقلا علی انفسهم نافذ بود و آنچنان نفوذش را حس کردم که نگووو!

اولین سوالش این بود: فردی طی قراردادی 10 تن برنج به دیگری میفروشد و نمونه ای هم نشانش میدهد و قرار میشود 10 تن را تا سه ماه آینده از هند وارد کرده و تسلیم مشتری کند و ثمن را که یک ماشین لوکس بوده تحویل گرفته و به ثالثی صلح میکند و آن ثالث هم آن عین معین را مهر زنش قرار میدهد حالا بعد سه ماه که برنج را آورده مشتری میبیند که فاسد است و ارزش مالی ندارد و اجبار بایع هم ممکن نیست حالا تکلیف مهریه چه میشود؟

من در تمام مدت هاج و واج نگاهش میکردم و به یاد آن استادی که ظهر یکشنبه ها بعد از صرف قرمه سبزی سلف سابق، مدنی 6 را به انضمام خمیازه هایشان تدریس میفرمودند و ما هم خواب مفصل ظهرگاهیمان به راه بود افتادم و گفتم:

ابتدا لازم میدانم ایام الله دهه فجر را خدمت شما استاد گرانقدر تبریک عرض کنم !

البته عقد بیع که عقد لازم است وتملیکی است به عوض معلوم لذا به نظر میرسد در حکم تلف است!

گفت چی در حکم تلف است؟

گفتم :مبیع!

گفت مبیع که اصلآ برنج فاسد بوده و عملآ وجود نداشته که تلف شود!!

گفتم:  "میتونم از قانون استفاده کنم ؟"

اجازه داد و من 5 دقیقه ای به کتاب قانون نگاه کردم تا گفت عزیزم ضمن تبریک دهه فجر، میخوای سوالو عوض کنم؟

سری از خجالت پایین انداخته و گفتم البته لطف میکنید...

بیچاره در سوال اول همه چی به دستش آمده بود سوالات بعد را تعدیل کرد که اجاره را تعریف کن و عقد لازم و جایز چیست و از این قبیل سوالات.....!!

خلاصه گذشت و میگذرد ومن تو فکر اینکه چه فرصتهایی که رفت و رفت وحالا که رسیده ام به قتلگاه چه کنم ........................

چند روزی بیشتر به تحلیف و تقسیم نمانده و آن حس آشنا همچنان همراه ماست!