سلام به همه دوستان عزیزم
به همه اونایی که نگران این وبلاگ بودن و میترسیدن از دور خارج بشیم
اما ما هنوز هستیم!!!!!!!
قدرتمندتر از همیشه!
امروز اومدم خاطرات شروع به کار و النهایه اولین پرونده ی قضاییم رو بنویسم!
بعد از شروغ به کارو تشریفات اداری آقای جانشین دادستان یه روز فرمودند که آقای سلطانی شعبه هفتم دادیاری بلاتصدیه! شما میتونید اونجا شروع کنید ما هم خوشحال و شاد از اینکه متصدی شعبه ای شدیم که پرونده جریانی نداره رفتیم تو شعبه....................
تا اینجا رو داشته باشین تا یه گریزی بزنم به چند روز قبل که با پراید خودمون (که در وضع فعلی داشتنش باعث افتخار و نشانه ی اغنیاست!) راه افتادیم از مشهد به سمت زاهدان!
حدود 600 کیلومتر رفتم تا از مجموعه ی استانهای خراسان خارج شدم ولی انگار از این دنیا خارج شدم!
آخرین شهر خراسان جنوبی نهبندان بود که:
وقتی از اونجا گذشتم
تا چشمامو گشودم
دیگه هیچی ندیدم!
یعنی تو بگو تو این 350 کیلومتر آخر یک موجود زنده رویت شد نه نشد!
دریغ از یه خار بیابانی یا یه خرابه یا روستا حتی یه پمپ بنزین!
هیچ و هیچ و کویر مطلق.
یک جاده ی صاف و بدون ذره ای پیچ و خم وسط کویر !
لحظه ای با خودم گفتم اگه کسی اینجا ماشینش خراب بشه یه مثلآ بنزین تموم کنه باید چکار کنه؟ بعدها فهمیدم که جز توسل کاری ازش یر نمیاد!
مهمترین دلیلی که این زلزله ی اخیر 7/7 ریشتری تلفات نداشت هم همین بوده که تو سیستان در حد فاصل شهرها هیچی نیست هیچی و هیچی جز کویر و زلزله در بیابان هم که تلفات نداره!
نمیدونم خوب این استان و تصور کردین یا نه؟
با همین تصورات وارد شهر زاهدان شدیم ساعت 7 شب بود و با هماهنگی با دادستان رفتیم مهمانسرا
خوب به این گریزی که زدیم اینو اضافه کنم که انصافآ روزهای بعد که چرخی در شهر زدیم دیدیم که زاهدان شهر بسیاز زیبا و خوبیه و با جمعیت حدود یک میلیون و اندی امکاناتی داشت که اصلآ تصورش رو نمیکردم و غرض تعریف نیست اما اینجا امکانات فوق العاده است و از اون مهمتر ارتباط بین همکاران خصوصآ مدیران با ما فراتر از یک ارتباط کاری و بسیار دوستانه و صمیمیه
بگذریم حالا بریم سراغ روز اول
بعد از اینکه چند پرونده اومد و ما هم با خودنویس اعیانی خود امضا زدیم اولین پرونده ارجاع شد و همونطوری که حدس میزدیم مربوط بود به مواد مخدر!
جریان این بود که از یه نفر مسافر که اهل تسنن بود (اینو گفتم برای توجه در اظهارات بعدیش !!!!)ا در اتوبوس در ایست بازرسی ورودی شهر 20 گرم حشیش کشف شده بود به همین راحتی!
بعد از نگاهی به پرونده و برگ توزین مواد اتهام رو تفهیم کردم و گفت : قبول دارم حاج آقا شما جای حضرت علی نشستی کمکم کن !!!!!!!!!!!!!!
پرسیدم اعتیاد داری ؟ گفت نه ! گاهی وقتی میکشم!
خوب ما هم اتهام استعمال مواد رو تفهیم کردیم و اون هم با اقرار صریح فبول کرد
خلاصه تآمین 10 میلیون کفالت گرفتیم و آخرین دفاع و با شوق و ذوق یه قرار مجرمیت با استناد به قانون نوشتیم و فرستادیم اظهار نظر!
نیم ساعتی گذشت مدیر دفتر اومد و گفت این پرونده ای رو که فرستادین اظهار نظر آوردن
پرونده رو گرفتم و باز کردم که کیفر خواستشو صادر کنم فکر میکنید معاون اظهار نظر چی نوشته بود؟
هیچی یه جمله کوتاه و خلاصه :
همکار محترم عقیده به منع تعقیب دارم!!!!!!!!!!!
یعنی 10 دقیقه به این جمله و اوراق پرونده نگاه میکردم که کجا سوتی دادم دیدم که نه همه چی درسته!
گفتم حتمآ اشتباه کرده زنگ زدم به معاون محترم اظهار نظر و شرح جامعی از پرونده براش دادم که ایشون فرمودند : البته این موضوع که در قانون جرم هست ولی رویه ما در اینجا اینه که این مقدار مواد رو ما جرم نمیدونیم چون اینجا اگه یه خیابون رو ببندی و مردم رو بگردی همه 20 تا 30 گرم مواد دارن! در نتیجه سخت نگیر منع تعقیب بزن بره اگه هم تردید داری پرونده رو بفرست خودم یه جوری میبندمش!!!!!!!
گوشی رو گذاشتم و بعد هم خود نویس اعیانی رو تو جیبم گذاشتم یه 10 دقیقه ای به این همه تآکیدات و تذکرات در باب قضاوت و دقت در قانون وسایر مطالبی که تو دانشکده و کارآموزی اساتید داشتند و میگفتند فکر کردم بعد مدیر دفتر رو صدا کردم و گفتم یه فرم منع تعقیب (که خودم هرگز ازین فرمها استفاده نمیکنم) بزار رو این پرونده و بفرست اظهار نظر!!!!!!! رفت و لحظاتی بعد اومد وگفت حاجی منع تعقیب رو امضا نمیکنین ؟ گفتم بفرست خود معاون اظهار نظر قشنگتر امضا میکنه!
این بود پرونده اول و حالا البته با اصراری که در پرونده های بعدی مواد در صدور قرار مجرمیت برای این موارد داشتم دیگه مواد به ما نمیدن و شدیم شعبه ویژه سرقت و چک !!!!!!!
از توجه همتون که این مطلب رو خوندین ممنونم دعا کنین اسیر رویه قضایی نشیم !!!!!!!!
منتظر مطالب و نظرات قشنگتون هستم
یا علی..........