ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
مانند ترنجم که خزان است بهارش
دمسردی دی تازه کند برگ و برم را
نظیری نیشابوری
سلام دوستان بیست و ششی! حقیقتا هر چی از اول هفته تا حالا صبر کردیم که نکنه یه نفر تو حال و هوای شب یلدا تو وب مطلب بذاره فایده نداشت . حتی قالب وبلاگ رو هم رنگ و لعاب یلدا بهش دادیم ولی انگار نه انگار اونی که آزمون جامع داشته و داره و هنوزم پس لرزه هاشو پشت سر میذاره یکی دیگه است... آقا نمیخوام پرحرفی کنم فقط خواستم تو بلند ترین شب سال آرزوی توفیق و شادی و سلامتی بکنم برای همه و یک غزل نصفه و نیمه و چندتا عکس خاطره انگیز رو تقدیم کنم ... امیدوارم خوشتون بیاد.
مثل ترنج برگ و برم تازه می شود
یلدا که می رسد جگرم تازه می شود
یک آه چند ساله مرا بر گرفته است
دارد هوای دور و برم تازه می شود
یار قدیمی ام! تو که از راه می رسی
یک مشت واژه توی سرم تازه می شود
امشب انار و حافظ و فنجان قهوه و...
امشب فروغ در نظرم تازه می شود
"ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد"
فصلی که باز شعر ترم تازه می شود
راستی کیا یادشون میاد؟
قبل از عمل


بعد از عمل!

پنهان كه پشت صورتك پير سالي ام